محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني
60
دستور الوزاره ( فارسى )
شاد گشت ، از فاتحهء قصّه تا به خاتمهء غصّه فرو خواند . حال پير زن و گوشوار باز نمود و كرم شيرويه و لطف اصطناع او باز گفت و ناكسى بزّاز از اوّل اختلال حالش تا به رعايت او و چگونگى ترقّى به مصعد ثروت منالش رسيد . رشيد فرمود تا بزّاز را بگرفتند و مثال داد تا نقود و امتعهء او به تفصيل كردند « 1 » از آن جمله ده هزار به عوض ده گوشوار به پيرزن فرستاد ، ده هزار شيرويهء حاجب را واجب گردانيد عوض ابرام سفر و انعام حضر ، و بزّاز غمّاز را به دست فضل باز داد گفت آنچه فراخور فساد و ناكسى او صواب بينى بر آن اقدام نماى . فضل او را آزاد كرد گفت اين بدبخت جاهل به طلب زيادتى ، در نقصان مال و دين افتاد كالحمار ذهب يطلب قرنين فرجع مصلوم الاذنين * 78 او را عقوبت همين بس باشد كه از مال كه معشوقه و دلدار او بود جدا ماند . ( شعر ) قد ينزع اللّه من قوم عقولهم * حتى يتّم الّذى يقضى على الرأس * 79 چون اين غرر انعام از آغاز به انجام رسيد هارون در انواع تربيت و مراعات با فضل چنان خوش درآمدى كه جملهء خلايق از آن سورت نايرهء غضب رشيد در عجب ماندند كه چگونه منطقى گشت ؟ آن همه مبالغت در تهديد و تشديد گرفتن چه بود و اين فرط عنايت و رعايت از كجا روى نمود ؟ هم فضل زمين بوسه داد و آن بازخواست كرد رشيد گفت در آن حالت كه ترا بدان نكال پيش من آوردند ، مرا هيبت جلال حضرت ذو الجلال ياد آمد كه رسواتر از تو به عرضگاه عزّت برند ، سر بر سجده نهادم گفتم الهى در اين حال ، هيچ مجرم محرومتر و مرحومتر از فضل پيش من نيست ، و خشم آلودتر از من با بسطت قدرت بر عقوبت او ، و من با صفت بشريّت گناه او را به كرم خود بخشودم به اميد آنكه عفو تو با كمال صفت « وسعت رحمتى غضبى » * 80 روز قيامت مرا نيز از جرايم آزاد كند . سبب خلاص تو اى فضل اين عزيمت بود . در شب به خواب ديدند كه آن عفو سبب مغفرت او گشت پس فضل دگربار از حضيض محنت و مشقّت به اوج منحت و دولت رسيد و ممكّن و موقّر گشت * 81 ( شعر ) و الجدّ يطبع كالصّمصام ثمّ له * من صيقل الدّهر جلّاء و شّهار * 82 العبّاس بن محمّد * 83 وزير الرّشيد - ديوان خلافت را دستورى بود گشاده - روى ، گشودهدست ، ستودهسيرت ، نيكوسريرت ، دريادل و بغايت عادل ، از نكتههاى دلاويز جانپرور كه او فرموده است : يك روز با مخدوم خود از روى نصيحت اين كلمه گفت : انّما هو درهمك و سيفك فازرع بهذا من شكرك و احصد بذاك من
--> ( 1 ) . تفصيل كردن : سياهه كردن ، نوشتن ، ( دهخدا ) ، صورت بردارى كردن .